سفرنامه شهبانو


زندگی من کاسه پر از گوجه سبز و چاقاله بادام نبود، پاهایم برهنه بود. بگذار تا بدوم

علیجانی، توپولی شری ،

اینها را هم به خدا واگذار کردم
خدا لعنتشون کنه
تا بعد خداحافظ

   + شهبانو - ٧:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۱٢/٢٦

 

برو پولاتو خرج جنده هایی مثل متینه و لیلا و غیره بکن 09:51


   + شهبانو - ٧:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۱٢/٤

پوپه

 

"من از همسر آینده ام انتظار زیادی ندارم، انتظار دارم واقعاً همسرم باشد؛ من همسرم را مثل پوپه (عروسک هایی که شب ها کنارش می خوابند) دوست دارم؛ یعنی بدون او خواب و آرامش ندارم. شاید این دلیلی است که دوست دارم که دوباره پوپه نازنین و دلربایی داشته باشم تا دوباره آرامش روحی ام را به دست بیاورم..."

 

 

شب بود و چراغک بود.

شیطان ، تنها، تک بود.

باد آمده بود، باران زده بود: شب تر ، گل ها پرپر.

بویی نه براه.

ناگاه

آیینه رود، نقش غمی بنمود: شیطان لب آب.

خاک سایه در خواب.

زمزمه ای می مرد.بادی می رفت، رازی می برد

سهراب سپهری

   + شهبانو - ٥:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۱٢/٢

من به آمار زمین مشکوکــــــــــــــــــــم

 

دو تا یتیم 

 

آدم آنست که او را پدر ومادر نیســـــــــت
من به آمار ، به این جمــــــــــــــــــــــــــــع
و به این سطح  که گویند پر  از آدمهاست
مشکوکم

 

نکند هیچکسی اینجا نیســــــــــــــــــــت

من به آمار زمین مشکوکــــــــــــــــــــم
چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست ؟

   + شهبانو - ۳:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۱٠/۱

9 سال پیش

... دوست نداشتم که جنسیت بچم رو بدونم، دلم می خواست سهمی بزارم برای یه سورپریز زیبا... ولی باباش می خواست بدونه ... رفتم خونه معصوم، سر کوچش یه سونوگرافی بود، یه قرار گرفته بودم... بهم گفت که دختره 
 یه دختر ناز دیگه
وقتی رفتم خونه معصوم گفت همینجا بمون برای شام، خوشحال بود برای من 
زنگ زد به علیرضا که برای شام بیاد
وقتی اومد خبر رو داد بهش
قیافش گرفت، تو هم رفت، غمگین شد
می خواست که پسر باشه، می خواست که به قول خودش خاندانش ادامه پیدا کنه
ازم نپرسید که سالم هست یا نه
رفتیم خونه 
اخم ها ش ادامه داشت..بیتفاوتی هاش ، بدتر از همیشه...سه روز تمام تا قیافه اش عوض بشه
توی کف آشپزخونه دراز می کشیدم، مگه می شه جنسیت رو انتخاب کرد؟ من فقط می خواستم که بچم سالم باشه، چقدر زن بودن درد داره
چقدر زن بودن سخت هست، مگه من گناه کرده بودم
دخترکم من رو ببخش ... چقدر به شکمم ضربه زدم، چقدر اشک ریختم، وحتی دلم خواست که نبودی
و من زره زره می مردم
----
تو دنیایی که مردونگی کیمیا شده خوشحالم که زنم.

   + شهبانو - ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۸/٧

احساس فوق العاده ای هست...

بهت تبریک میگم. خیلی خوشحال شدم...خیلی

دختر رحمت خداست

چیکار میخوای بکنی براش...کنارش باش

بهش یاد بده خودش رو دوست داشته باشه

مرسی که خبرش رو دادی

اسمش هم زیباست

---

بچگی هامو به دستت دادم

...

به همه پرنده ها بد بینم

به همه رهگذرای کوچه

   + شهبانو - ٦:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٧/٢٩

خالی از تو ... از شما

خالی

 

   + شهبانو - ٧:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٧/٥

6 سال

به بارانی که روی خاک  تو می افتد حسادت می کنم

به بارانی که از دست های من به تو نزدیکتر است

همیشه بهترین ها را برایت آرزو می کردم

وقتی رفتی...

....

ولی من همیشه فکر می کنم که تو بر خواهی گشت

گفتنش سخت است ولی من 

حسادت می کنم از اینکه بی من رفتی

بغل بغل گل سرخ برای شعرهای کودکانه ات

برای خنده هایت

   + شهبانو - ٤:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٧/٥

فصل های پایانی

کتاب داره به فصل های آخرش نزدیک می شه

حالا باید

یه ناشر  یافت

   + شهبانو - ٤:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٧/۱

در

بی‌دلیل نیست اگر

باز نمی‌شود دری که می‌کوبیم

یا کسی پشتِ آن نیست

یا هست وُ، باز نمی‌کند

یا که اصلنْ در نیست؛ دیوار است!

کاظمی

   + شهبانو - ٤:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٦/٢٩

۱

آخه بگو آشغال تو فکر میکنی بادو ماه در سال و مخ دو تا بچه رو پر کردن پدری میکنی؟

هزینه خود کم بینی و بی عرضگیت رو بقیه باید بدن؟

خیلی راست میگی ببر نگهشون دار تا کونت پاره شه و کمتر ضر بزنی

دو تا شونو سالم میدم روانی تحویل میگیرم

که بعد به اضافه بچه داری و کار باید در به در دنبال روانپزشک هم بگردم

استااااااااااااااااااااااااااااااد

   + شهبانو - ۱:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٦/٢٦

...

تو دلت سفر می خواست

من نه

ولی حالا هر غروب

مرا به سفرهای دور می برند درناها

 

کاظمی

   + شهبانو - ٦:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٦/٢٥

۱۴

شیطان شماره ۱۴ سحر

سحر بیوه شمالی چهل ساله بود. بدنی اندامی و سفید مثل پنیر داشت.

...

   + شهبانو - ۳:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٦/٢٠

"نگرد! نیست"

در پشت چارچرخه فرسوده ای / کسی
خطی نوشته بود:
"من گشته ام نبود !
تو دیگر نگرد
نیست!"...

گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان:
ما را تمام لذت هستی به جستجوست.
پویندگی تمامی معنای زندگی ست.
هرگز
"نگرد! نیست"
سزاوار مرد نیست... فریدون مشیری

   + شهبانو - ۸:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٦/٢

آدم

آدمیزاد فقط با آب و نان و هوا نیست که زنده است. این را دانستم و می دانم که آدم به آدم زنده است. آدم به عشق آدم زنده است.

محمود دولت آبادی

   + شهبانو - ٧:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٥/٢٥

چه سیب های قشنگی !

دم غروب ، میان حضور خسته اشیا 
نگاه منتظری حجم وقت را می دید. 


و روی میز ، هیاهوی چند میوه نوبر 
به سمت مبهم ادراک مرگ جاری بود. 
و بوی باغچه را ، باد، روی فرش فراغت 
نثار حاشیه صاف زندگی می کرد. 
و مثل بادبزن ، ذهن‌، سطح روشن گل را 
گرفته بود به دست 
و باد می زد خود را. 

مسافر از اتوبوس 
پیاده شد: «چه آسمان تمیزی!» 
و امتداد خیابان غربت او را برد. 

غروب بود. 
صدای هوش گیاهان به گوش می آمد. 
مسافر آمده بود 



و روی صندلی راحتی ، کنار چمن 
نشسته بود: 
«دلم گرفته ، 
دلم عجیب گرفته است‌. 
تمام راه به یک چیز فکر می کردم 
و رنگ دامنه ها هوش از سرم می برد. 
خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود. 
چه دره های عجیبی ! 
و اسب ، یادت هست ، 
سپید بود 
و مثل واوه پاکی ، سکوت سبز چمن وار را چرا می کرد. 
و بعد، غربت رنگین قریه های سر راه‌. 
و بعد تونل ها ، 
دلم گرفته ، 
دلم عجیب گرفته است‌.  
و هیچ چیز ، 
نه این دقایق خوشبو،که روی شاخه نارنج می شود 
خاموش ، 
نه این صداقت حرفی ، که در سکوت میان دو برگ این 
گل شب بوست‌، 



نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف 
نمی رهاند. 
و فکر می کنم 
که این ترنم موزون حزن تا به ابد 
شنیده خواهد شد.» 

نگاه مرد مسافر به روی زمین افتاد : 
«چه سیب های قشنگی ! 
حیات نشیه تنهایی است.» 
و میزبان پرسید: 
قشنگ یعنی چه؟ 
- قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال 
و عشق ، تنها عشق 
ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس‌. 
و عشق ، تنها عشق 
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد ، 
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن‌.  
- و نوشداری اندوه؟ 

   + شهبانو - ۱:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٥/۱٠

شوخی کردم

چقدر راحت هست

آدمای بیکفایت 

همیشه دنبال مقصر و بهانه باشند

تا شونه از زیر مسؤلیت هاشون خالی کنند

شوخی کردم

   + شهبانو - ۱:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٥/۱٠

بوسه ها یی که پر میزنند به آسمان

تولد

و باز هم تبریکی که روانه آسمان ها شد.

و باز هم سنجاقکی که پرواز کرد

   + شهبانو - ۸:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٤/٢٧

 

چقدر راحت هست

آدمای بیکفایت 

همیشه دنبال مقصر و بهانه باشند

تا شونه از زیر مسؤلیت هاشون خالی کنند

شوخی کردم

   + شهبانو - ٩:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٤/٢۱

پر میزنند

حرف های که نمیرسند به گوش تو

میشوند اشک

میشوند خواب

و میرویند

ریشه میزنند

   + شهبانو - ۳:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/٤/٩
← صفحه بعد