خدا بود که تو را دزدید!
می دانی که من دوستت خواهم داشت. حتی در نبودنت. در تلخی نبودنت فریاد بر خواهم آورد
دوستت خواهم داشت . نا امید
در تمام روزهای زندگی ام
دوستت خواهم داشت در شعرهای نانوشته ام
همان طوری که می خواستم دوست داشته شوم
دورتر از خوابهایت
تا مرز جنون
مثل فرزند زاییده نشده ام
تویی که عشق منی. دوستت خواهم داشت برای همیشه
درد خواهم کشید از انتظارت
انتظار
انتظار در تمام روزهای زندگی ام
ولی وقتی تواینجا باشی تمام دردها را فراموش خواهم کرد
دوستت خواهم داشت با همان اشک و لبخند آخرینت
اکسیژن، داری خفه ام میکنی
دنیا تندتر بچرخ
من خواننده نگون بختم
یادت هست. حسن . شادی . شمع
شکست. سوخت.
بر باد رفت
پاهای لرزانم کمر شکسته ام را به دنبال میکشند
اسفند که دود می کنی آهی توی دلم لانه می کند
اول یخ بعد شربت. شربت آلبالو لطفا
آدم این روزها همه چیز را فراموش میکند. می ترسم که فراموشت کنم
کمرنگ نشو. نمی خواهم آلزایمر بگیرم
پسش بده لطفا
لطفا
لطفا
.............
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟
سلول بی مرز
غربت یه دیواره بین تو و دستام
یک فاجعست وقتی تنها تو رو می خوام
غربت یه تعبیره از خواب یک غفلت
تصویری از یک کوچ در آخرین قسمت
وقتی ازم دوری از سایه می ترسم
حتی من اینجا از همسایه می ترسم
غربت برای من مثل یه تعلیقه
یک راه طولانی روی لب تیغه
این حس آزادی اینجا نمیرزه
زندون بی دیوار سلول بی مرزه
این حس آزادی اینجا نمیرزه
زندون بی دیوار سلول بی مرزه
وقتی ازم دوری شب نقطه چین میشه
دیوار این خونه دیوار چین میشه
وقتی ازم دوری از زندگی سیرم
دنیا رو با قلبت اندازه می گیرم
این حس آزادی اینجا نمیرزه
زندون بی دیوار سلول بی مرزه
غربت یه دیواره بین تو و دستام
یک فاجعست وقتی تنها تو رو می خوام
غربت یه تعبیره از خواب یک غفلت
تصویری از یک کوچ در آخرین قسمت
وقتی ازم دوری از سایه می ترسم
حتی من اینجا از همسایه می ترسم
غربت برای من مثل یه تعلیقه
یک راه طولانی روی لب تیغه
این حس آزادی اینجا نمیرزه
زندون بی دیوار سلول بی مرزه
این حس آزادی اینجا نمیرزه
زندون بی دیوار سلول بی مرزه
نظرات ()
