سفرنامه شهبانو


زندگی من کاسه پر از گوجه سبز و چاقاله بادام نبود، پاهایم برهنه بود. بگذار تا بدوم

می زده

نگذار زخم‌هایت،
تو را به کسی که نیستی، تبدیل کند.

- پائولو کوئلیو

   + شهبانو - ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱٧

مرا نرنجان

بدترین چیز ِ مهاجرت این نیست که از صفر شروع کنی یا در تنگنای اقتصادی باشی، بدترین چیزش این است که باز احساس کنی اینجا هم "جای تو" نیست. چنانکه "آنجا" هم جای تونبود.

- محمدسعید حنایی کاشانی

   + شهبانو - ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱٦

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

اهی دلم می خواهد
بگذارم بروم بی هر چه آشنا،
گوشه ی دوری گمنام
حوالی جایی بی اسم
بعد بی هیچ گذشته ای
به یاد نیارم از کجا آمده،
کیستم،
اینجا چه می کنم.
بعد بی هیچ امروزی
به یاد نیاورم که فرقی هست،
فاصله ای هست،
فردایی هست.
گاهی واقعا خیال می کنم
روی دست خدا مانده ام
خسته اش کرده ام.
راهی نیست
باید چمدانم را ببندم
راه بیفتم...
بروم.
و می روم
اما به درگاه نرسیده از خود می پرسم
کجا...؟!
کجا را دارم٫ کجا بروم؟

- سیدعلی صالحی

 

   + شهبانو - ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱۳

خانه کجاست؟

به دنبال خانه دوست نمی گردم، نه. به دنبال خانه خودم می گردم. آن سرزمین رویایی که بتوانم وقتی چشم بستم بوی گل رز باشد و اسفند.

   + شهبانو - ۸:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٧

هیچ

جدایی مانند قطع عضو است،
زنده می مانی
اما کمتر از پیش هستی...

- مارگارت اتوود
ترجمه: سیدمحمد مرکبیان

   + شهبانو - ٩:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٦