سفرنامه شهبانو


زندگی من کاسه پر از گوجه سبز و چاقاله بادام نبود، پاهایم برهنه بود. بگذار تا بدوم

پاشو، لباس بر تن کن

من روانشناس نیستم، شاید که اشتباه می کنم

ولی به نظرم که افسرده شدی

زمان این است که بپذیری

پرده ها را کنار می زنم  و صدای موسیقی رو کم می کنم

نیایش برای مردگان زیباست ولی اینها همه سنبل هستند

غرق نشو

و در حالی پنجره را باز می کنم  و جا سیگاری را خالی می کنم

به خودت بگو که نباید کوتاه بیایی 

ببین هنوز هم لباس خواب بر تنت داری

روی کاناپه ولو شدی

البته این خیلی عادی هست لابد

ببین، ساعت 6 بعد از ظهر است

تنها موندن توی خونه و پشت اینترنت موندن، باخت قمار، این به معنای شادی و زندگی نیست 

پاشو. آذوقه مگس جمع می کنی

چرا تصمیم گرفتی نابود شی؟ یک گلوله توی دهان!!

 

خیلی دلم می خواهد باورت کنم

تو می گویی که همه چیز رو به راه هست در حالی که اشک توی چشمهایت پر است

پاشو، لباس تنت کن، بریم یه دوری بزنیم توی محله

پاشو لطفا، به خاطر من 

خواهی دید که هوای تازه خوبت می کنه، بهتر میشی

پاشو، لباس بر تن کن

   + شهبانو - ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۱۳

امیر کبیر به ناصر الدین شاه

قربانت شوم
الساعه که در ایوان منزل با همشیره‌ی همایونی به شکستن لبه‌ی نان مشغولیم، خبر رسید که شاهزاده موثق‌الدوله حاکم قم را که به جرم رشا و ارتشا معزول کرده‌بودم به توصیه‌ی عمه‌ی خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان رانده‌اید. فرستادم او را تحت‌الحفظ به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند که اداره‌ی امور مملکت به توصیه‌ی عمه و خاله نمی‌شود.

 

   + شهبانو - ۸:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۱٢

صدای گیتار همسایه

صدای گیتار همسایه میاد و بعد از مدت کوتاهی موزارت

یه چیزی که ته قلبت تیر می کشه. بهت می گه که هرگز نمی تونی برگردی عقب. نمی تونی برگردی به ریشه هات. تیر که میکشه دستت رو میزاری روی قلبت، چشمهات رو می بتدی و می گی آآآآخ. نفست توی سینه حبس میشه و یه چیزی توی گلوت میشکنه. صداش رو که میشنوی یه دفعه جلوی چشمهات تار میشه و روی گونه هات دونه های گرمی غلط میخورند و میان گوشه لبهات. مزه اش شور هست. سرت رو که می کوبی به دیوار و میافتی زمین، چشمهات خیره می مونند به سقف و دیگه هیچ صدایی نمیاد. سکوت. سکوت سکوت. سکوت. 

و هنوز هم موزارت داره روی در و دیوارها میزنه.

   + شهبانو - ٩:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۱۱