سفرنامه شهبانو


زندگی من کاسه پر از گوجه سبز و چاقاله بادام نبود، پاهایم برهنه بود. بگذار تا بدوم

مـجوی عیش خوش از دور باژگون سپـهر/که صاف این سر خم جمله دردی آمیز است

توی راهرو که راه میره شدیدا بوی مرگ میخوره به مشامش

بعد باید یه لبخند احمقانه رو روی لبهاش نگه داره چون که مشتریها توی اتاق هستند، توی سالن هستند، توی غذا خوری هستند... همه جا هستند

ولی اتاق ستاره صبح فعلا خالی هست. خدا میدونه تا حالا چند نفر گذرشون افتاده به اونجا.

چرخ رو هل میده به سمت کلیسای کوچک و کنارش می ایسته. همه در حال دعا هستند. اونهایی هم که توان لب جنبوندن براشون باقی نمانده زل زدن به تصاویر یا به یه نقطه. راسته که آدم ها با پیر شدن به سوی خدا بر میگردن. توی دلشون میگن ما که هر غلطی که خواستیم کردیم. حالا اگر توبه کنیم که چیزی از دست نمیدیم. اومدیم خدا راست بود. شاید جدی جدی توی آتیش بندازنمون. پس توبه کنیم و با خدایی که شاید وجود داشته باشه حرف بزنیم و همینطوری منتظر بمونیم تا به بچه هامون بگن دیگه ببرینش خونه. سعی کنید بهش خوش بگذره

نفس های آخره

نگارینی که با ما می نپاید/ به ما دلخستگان کی رخ نماید

   + شهبانو - ٧:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢٦

صدایم کن به آوازی، که من بی عشق میمیرم


زیادی که خوب باشی دیده نمیشوی
میشوی مثل شیشه ای تمیز

کسی شیشه ی تمیز را نمیبیند
همه به جای شیشه ، منظره ی بیرون را میبینند
ولی وقتی شیشه کمی بخار بگیرد
وقتی کمی منظره ی بیرون را بد نشان دهد
همه آنرا میبینند
همه سعی میکنند تمیزش کنند
زیادی خوب بودن خوب نیست
زیادی که خوب باشی شکننده تر میشوی
با هر قدرناشناسی دلت ترک بر میدارد
میشکند
تکه های شکسته را در دستانت میگیری
نگاه میکنی به نتیجه ی زیادی خوب بودنت
زیادی خوب بودن خوب نیست
زیادی که خوب باشی به زیادی خوب بودنت عادت میکنند
آنوقت کافیست کمی بد شوی
همه گمان میکنند زیادی بدی ....

   + شهبانو - ۳:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢۳

در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟

_ دنیا که به آخر نرسیده عزیزم

_ می شه بگی آخرش کجاست؟

   + شهبانو - ۱:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢۳

باکی نبود اگر بمیرم شادم

 

* دلم برایت تنگ است. با هیچ خط کش و متری هم نمی توانی اندازه اش را بفهمی. تنگ است برایت دلم. دارد از سینه میزند بیرون. ای کاش همدم و همرازم می بودی. کاش لااقل پیش از رفتنت میگفتی با این بغض چه کنم. ای کاش نرفته بودی. میگفتی با خیالت چه کنم. با این روزها و شب ها چه کنم! با این دنیای بدون تو چه کنم؟ چقدر همه چیز بیهوده به نظر میرسد. چقدر کم دیدمت. چقدر زمان با هم بودنمان کوتاه بود. خدا کند که بی تو بودنم بلند تر از با تو بودنم نباشد.

   + شهبانو - ٦:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢٠

خدا هم دیوانه شده

تا به حال اینهمه دلم نخواسته بود که وجود خدا و بهشت واقعی باشن. تو به من بگو، تقلب که حساب نمیشه، خدا هست؟

اگر هست چرا اینهمه بی انصافه؟ چرا کاراش حساب و کتاب نداره؟ که هر چی ما سوال کردیم از معلم متون دینی، گفت این سوال ها دیگه حرامه، فکر کردن بهش کفر میاره.

بعد از مرگ چی میشه؟ همه چیز سیاه هست؟ همه چیز تمام میشه؟ می افتیم توی یه چاله سیاه و تاریک

یا

اونایی که می گفتن راسته؟ راسته وجود نکیر و منکر؟ راسته وجود اون دو تا فرشته روی شونه های ما

تا ده دقیقه پیش اینجا شلوغ ترین خیابان شهر بود و حالا که از آسمان خدا میبارد هیچکس اینجا نیست

فریاد میزنم. ای عاقلان روی زمین پناه بگیرید، خدا هم دیوانه شده

   + شهبانو - ٥:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۱٩

چقدر عمر روزهای خوب کوتاه است

تمام تنم می نالد

آنقدر که دیشب

به فکر نوشتن وصیت نامه ام بودم

درد داری؟

نترس، نمیمیری.

دارم هذیان میگویم، خواب دیدم که باز گشتید، نه ، مگر رفته بودید؟ باید خیلی ناخوش باشم! 

سه راه بیشتر نداری؟ سه راه منطقی، 

منطق؟ نام یک داروست؟ آهااا اسم یک میوه است، از آنهایی که از آفریقا میاید؟ نه!!

برایم میخری؟ سیری چند؟ نه!!! شاید هم اسم یک قاره جدید باشد؟ باز هم نه!!! 

راه چهارم غیر منطقی کدام است؟

 نباید که همیشه منتظر یک پرنس بود برای نجات، همیشه که نمی شود با یک بوسه از خواب بیدار شد

بعضی وقت ها بیدار شدن به زاییده شدن می ماند، بعد که سر و ته می اندازندت توی این دنیا، درد داری، می گریی، چه سود؟

مرا از واژه های برهنه مترسان 

مردشور این زندگی را ببرد که بعضی روزها ترجیح میدهی که توی تخت بمانی و بلند نشوی. که وقتی صدایی از خانه ات نمی آید، همسایه نگرانت می شود

که اگر می خواهی کمرنگ نشوی خودت را با منطق من همرنگ کن

je m'en fous

آفتاب که زد، تو را که دیدم از یاد بردم

پیر شدن درد دارد

   + شهبانو - ٥:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۱٩

"میل رفتن دارد این دل، حیف پایش بسته است"

وقتی میخوام باهات حرف بزنم باید سبک و سنگین کنم سوال ها رو، 

دیگه نمیتونم ازت بپرسم خوش میگذره؟ هوا سرد نشده هنوز؟

باید ببینم کدوم سوال ها ممکنه برات درد داشته باشه

دیگه نمی تونم بگم بچه ها چطورن؟ حتی دیگه نمی تونم بگم سلام برسون.

نمی تونم بگم از طرف من ببوسش

جرات ندارم بهت بگم دلم براتون تنگ شده

   + شهبانو - ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۱٦

سلول بی مرز

غربت یه دیواره بین تو و دستام

یک فاجعست وقتی تنها تو رو می خوام

غربت یه تعبیره از خواب یک غفلت

تصویری از یک کوچ در آخرین قسمت

وقتی ازم دوری از سایه می ترسم

حتی من اینجا از همسایه می ترسم

غربت برای من مثل یه تعلیقه

یک راه طولانی روی لب تیغه

این حس آزادی اینجا نمیرزه

زندون بی دیوار سلول بی مرزه

این حس آزادی اینجا نمیرزه

زندون بی دیوار سلول بی مرزه

وقتی ازم دوری شب نقطه چین میشه

دیوار این خونه دیوار چین میشه

وقتی ازم دوری از زندگی سیرم

دنیا رو با قلبت اندازه می گیرم

این حس آزادی اینجا نمیرزه

زندون بی دیوار سلول بی مرزه

غربت یه دیواره بین تو و دستام

یک فاجعست وقتی تنها تو رو می خوام

غربت یه تعبیره از خواب یک غفلت

تصویری از یک کوچ در آخرین قسمت

وقتی ازم دوری از سایه می ترسم

حتی من اینجا از همسایه می ترسم

غربت برای من مثل یه تعلیقه

یک راه طولانی روی لب تیغه

این حس آزادی اینجا نمیرزه

زندون بی دیوار سلول بی مرزه

این حس آزادی اینجا نمیرزه

زندون بی دیوار سلول بی مرزه

   + شهبانو - ۳:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۱٤

یلدای من گفت: ساقی به دست باش که غم در کمین ماست

صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی
برگ صبوح ساز و بده جام یک منی
در بحر مایی و منی افتاده‌ام بیار
می تا خلاص بخشدم از مایی و منی
خون پیاله خور که حلال است خون او
در کار یار باش که کاریست کردنی
ساقی به دست باش که غم در کمین ماست
مطرب نگاه دار همین ره که می‌زنی
می ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفت
خوش بگذران و بشنو از این پیر منحنی
ساقی به بی‌نیازی رندان که می بده
تا بشنوی ز صوت مغنی هوالغنی

   + شهبانو - ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢