سفرنامه شهبانو


زندگی من کاسه پر از گوجه سبز و چاقاله بادام نبود، پاهایم برهنه بود. بگذار تا بدوم

هر سال دریغ از پارسال

صبح ها با فریاد، واااای دیر شد، خواب موندید. سر پا میشدیم. بعد هم نان و پنیر و کره (چه طعمی داشت، شده از آن مزه های گمشده توی کودکی)، همه دنبال قاشق که شکر حل کنند توی تلخی چای. یادش به خیر چای همزدن تو چه اعصابی خراب میکرد. با همزدن چایی میخواستی زودتر سردش کنی. 

این برنامه یک هفته در میان ما بود.

آخ که چقدر غر می زدیم، وای خانم احمدی بد اخلاق. ناظم که چوب به دست بود. معلم هایی که همه اش امتحان میگرفتن. اون یکی که توی کلاسش چرت میزدیم. هیچ وقت فکر نمی کردم برای اون شبهای پر از دلهره امتحان دلم تنگ بشه. چقدر عجله داشتم که زودتر تمام بشه. عشقم از رفتن به مدرسه دیدن احترام بود، آخرش هم که صیغه کردیم با هم. همونی که امسال اگر تو یادم نمی انداختی از یادم پر زده بود. همون که از بس زیبا بود هر روز یه خواستگار می رفت خونشون. 

چنان میروی که انگار هرگز وجود نداشته ای. دود می شوی، آه می شوی، آخ میشوی

تولد 4 سالگیت مبارک/ که حتی نمیشود برایت هدیه خرید. به چه زبانی دلداریت دهم که کودک تو هرگز چهار ساله نمیشود. که در همان سه سال و نیمه گی فرشته شد و پر کشید

   + شهبانو - ٩:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۳٠

آی

آی خداااااااااااا

کجای قصه گم شدی

مجستمت؟

چقدر به تو نیاز دارم. 

چرا سبز نمیشوی

 

 

   + شهبانو - ٤:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٩

بلیط

لطفا بلیط رفت بدید لطفا، نه مرسی . برگشت نداشته باشه

_ رفت و برگشت ارزونتر در میاد براتون

_ نه ممنون. برگشت نمی خوام

 

   + شهبانو - ٥:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٠

Dans quelques jours

Dans quelques jours, un an que tes mort….je veux que tu saches que pour moi tu restes toujours vivant, sans arrêt tous les jours, de temps en temps, tout le temps, un petit peu, jamais trop, ta voix m’emporte et résonne dans tout mon corps

   + شهبانو - ٤:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٧

یکشنبه های بد

زنگ زد تلفن

جواب دادم ، خواهرم بود، گفت بانو کجاییی؟ 

با نگرانی پرسیدم چطو مگه

خودش رو جمع کرد گفت هیچی، دیروز زنگ زدم نبودی

بعد از احوال پرسی گفت

بانو، یه چیز بگم، نترسیاااااااا

همون موقع بود که ترسیدم

گفت بابا تصادف کرده حالش خیلی بده، دکتر گفته ببریدش خونه. همه اش هم اسم تو رو صدا میزنه. بیا بانو

صدام لرزید، گفتم حالش چطوره؟ 

گفت شدیده تصادفش

بعد از تمام شدن تلفن سریع زنگ زدم به آژانس تا بلیط بگیرم برای تهران. رزرو کردم

با خودم میگفتم لابد منتظره که من رو ببینه تا بعد راحت بره. بغض داشتم. ولی به خودم آرامش میدادم. دلداری میدادم. امید هست

 

نمی دونم چرا همه چیز مشکوک بود. برای همین سر درآوردم از ایمیل و چت کسی که اگر خبری بود حتما در جریان بود. چت های آخرش رو خوندم. خوندم ، باز خوندم و دنیا سرازیر شد روی تنم. 

نه 

نمیتونه حقیقت داشته باشه

 

khahar kuchekeye banoo be hamrahe dokhtaresh

be nazaram felan nagid

har vaght begim sekteh mikoneh man khodam baavaram nemisheh

aakheh chetoor

divooneh misheh

 

oonham khaahar koochakesh keh kheyli doostesh daareh

  akheh yek dokhtar naaz daasht

vaai beh haal banoo 

banoo bayad bargareh Iran

vali be che bahaneii

 

  bichaareh banoo bedooneh divooneh misheh

  man keh 2 shab ast daaram ashk mirizam

  allan sa@t 6 sooob ast

khaabidan

  bookhaari Gazi

  gazesh pakhsh shodeh

  maadar va dokhtar

  vali agar zang bezaneh

  sedaai Ghoraan biaad

  mifahmeh

....

digeh tamaam shood oon fahmid

digeh beh telephone ham javaab nemideh

فهمیدم

شکستم

زنگ زدم خودنه مامان. خواهر بزرگم جواب داد. گفت چیزی نشده بانو. زد زیرش. گفتم اگه راست میگی گوشی رو بده به مصوم

بهم گفت بردیم سپردیمشون به خاک

بعد از چند روز به خودم جرات دادم و شماره تلفن خونه اش رو گرفتم. امیدوار بودم که گوشی رو برداره. یا شاید دخترک شیرین زبونش تلفن رو جواب بده. زنگ زد، زنگ زد، زنگ زد ولی انگار کسی خونه نبود

دیگه ایران هم نرفتم. ترسیدم از دیدن خونه بی معصوم. ترسیدم که حقیقت داشته باشه.

و این بغض لونه کرد توی گلوی من. زخمم خیلی تازه است. خیلی کاری. بد جوری زد خدا

و الان زمین باید بچرخه ، بچرخه، بچرخه

   + شهبانو - ٢:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٦

تازه می شود دوباره از تو داغ خاطراتم

می گفتم مرگ که نیست چاره دارد

و شاید برای همین مرا بی چاره رها کردی

* با تو من چه کرده بودم

که چنیم مرا شکستی

بی وداع و بی تفاوت

سرد و بی صدا شکستی 

 

   + شهبانو - ٢:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٧

خدا بود که تو را دزدید!

می دانی که من دوستت خواهم داشت. حتی در نبودنت. در تلخی نبودنت فریاد بر خواهم آورد

دوستت خواهم داشت . نا امید

در تمام روزهای زندگی ام

دوستت خواهم داشت در شعرهای نانوشته ام

همان طوری که می خواستم دوست داشته شوم

دورتر از خوابهایت

تا مرز جنون

مثل فرزند زاییده نشده ام

تویی که عشق منی. دوستت خواهم داشت برای  همیشه

درد خواهم کشید از انتظارت

انتظار 

انتظار در تمام روزهای زندگی ام 

ولی وقتی تواینجا باشی تمام دردها را فراموش خواهم کرد

دوستت خواهم داشت با همان اشک و لبخند آخرینت

اکسیژن، داری خفه ام میکنی

دنیا تندتر بچرخ

من خواننده نگون بختم

یادت هست. حسن . شادی . شمع

شکست. سوخت. 

بر باد رفت

پاهای لرزانم کمر شکسته ام را به دنبال میکشند

اسفند که دود می کنی آهی توی دلم لانه می کند

اول یخ بعد شربت. شربت آلبالو لطفا

آدم این روزها همه چیز را فراموش میکند. می ترسم که فراموشت کنم

کمرنگ نشو. نمی خواهم آلزایمر بگیرم

پسش بده لطفا

لطفا

لطفا

.............

 

   + شهبانو - ۳:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٦

راه دوره

صدام یخ میزنه و نمیرسه بهت.

یا من بیخودی عادت کردم که صدای تو بهم برسه

خنده هات می پیچه توی گوشم بعد آب میشه و میباره

سرد و سفید. دل نازک قهر نکن . اخم نکن

هنوز توی آسمون ستاره ها پیدان

* اگر بیای همه کارام رو به خاطرت تعطیل می کنم. میشم فقط مال تو

   + شهبانو - ۳:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٦

دخترک کبریت فروش

از توی برف های باکره راه میرم تا راه برگشت رو پیدا کنم.

خدا کنه که دوباره برف نباره

 

 

آره خیلی ها آرزوشون بود که جای من باشن

بیایید 

بیایید که من جام رو بدم به شما 

 

پ.ن. هرگز حسرت زندگی کسی رو نخورید... صدای آواز دهل از دور خوش است

   + شهبانو - ٢:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٦