سفرنامه شهبانو


زندگی من کاسه پر از گوجه سبز و چاقاله بادام نبود، پاهایم برهنه بود. بگذار تا بدوم

برم ؟نرم؟

دخترکم اشکهام رو قورت میدم وقتی تو بهونش رو میگیری

 

چقدر احساس دو کانگی وجودت رو پر می کنه

چقدر کاسه چه کنم دستهات رو پر کرده

بزنم؟ نزنم؟

برم ؟نرم؟

بکشم؟

نکشم؟

بخوابم؟ بشورم؟ 

بکشم؟

   + شهبانو - ٧:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢٧

nisti

باز هم 

تو بگو ...

بخشیدنی هستی؟ 

   + شهبانو - ٦:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢٥

من سردم است

من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها میآیم

و این جهان به لانه ی ماران مانند است

و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی‌ست
که همچنان که تو را می‌بوسند
در ذهن خود طناب دار تو را می‌بافند ...

- فروغ فرخزاد

 

 

 

 من سردم است

من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد

ای یار ای یگانه ترین یار " آن شراب مگر چند ساله بود ؟ "

نگاه کن که در اینجا

زمان چه وزنی دارد

و ماهیان چگونه گوشت های مرا میجوند

چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه میداری ؟

   + شهبانو - ۳:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٢٥

بیا زندگی را بدزدیم...


صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است 
که در انتهای صمیمیت حزن می روید. 

در ابعاد این عصر خاموش 
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم‌. 
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است‌. 
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد. 
و خاصیت عشق این است‌ ...


کسی نیست،
بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم.
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.
بیا زودتر چیزها را ببینیم.
ببین، عقربک‌های فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می‌کنند.
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی‌ام.
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.

مرا گرم کن

در این کوچه‌هایی که تاریک هستند
من از حاصل ضرب تردید و کبریت می‌ترسم.
من از سطح سیمانی قرن می‌ترسم.
بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است.
مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد.
مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات.
اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا.
و من، در طلوع گل یاسی از پشت انگشت‌های تو، بیدار خواهم شد.
و آن وقت
حکایت کن از بمب‌هایی که من خواب بودم، و افتاد.
حکایت کن از گونه‌هایی که من خواب بودم، و تر شد.
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند.
در آن گیروداری که چرخ زره‌پوش از روی رویای کودک گذر داشت
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست.
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد.
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد.
چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید.

و آن وقت من، مثل ایمانی از تابش "استوا" گرم،
تو را در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید.


   + شهبانو - ٧:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٩

دل من طوفانیست

قصه من قصه تنهایی است

قصه چمدانهای حجیم

قصه من قصه یک درد است

من، داغ، وداع، غربت، فاصله، غرل، تنهایی...

سرما، زوزه باد، پریشانی

و این قصه ی بودن من است

با پاهای برهنه و خسته

کمری خمیده

.

.

.

.

 آدم بی رویا وحشتناک است و آدم رویا دار ، خطرناک 

و من با رویا زنده ام

...

   + شهبانو - ۳:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٧