سفرنامه شهبانو


زندگی من کاسه پر از گوجه سبز و چاقاله بادام نبود، پاهایم برهنه بود. بگذار تا بدوم

باد شمال

امروز پرسوناژم می خواد بره زیر تازیانه های یخ زده باد سرد شمال و آفتاب شرق رو می خوام برای خودش نگه می دارد. آره خودخواه است. نیازی به یادآوری ندارد. خوب می دانم و اما تو، حق هیچ اعتراضی نداری

تن باکره اش را باید باور می داشتی، زخم انداختی بر آن و ... رحمی بایدش می نمودی. هجوم نگاههای برهنه ات بودند که آزارش دادند. نگاههای عاشقانه اش را کم سو و کم سو تر کردی، کور کردی. ای کاش گریخته بودی

 

   + شهبانو - ۱:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱٥