سفرنامه شهبانو


زندگی من کاسه پر از گوجه سبز و چاقاله بادام نبود، پاهایم برهنه بود. بگذار تا بدوم

صدای گیتار همسایه

صدای گیتار همسایه میاد و بعد از مدت کوتاهی موزارت

یه چیزی که ته قلبت تیر می کشه. بهت می گه که هرگز نمی تونی برگردی عقب. نمی تونی برگردی به ریشه هات. تیر که میکشه دستت رو میزاری روی قلبت، چشمهات رو می بتدی و می گی آآآآخ. نفست توی سینه حبس میشه و یه چیزی توی گلوت میشکنه. صداش رو که میشنوی یه دفعه جلوی چشمهات تار میشه و روی گونه هات دونه های گرمی غلط میخورند و میان گوشه لبهات. مزه اش شور هست. سرت رو که می کوبی به دیوار و میافتی زمین، چشمهات خیره می مونند به سقف و دیگه هیچ صدایی نمیاد. سکوت. سکوت سکوت. سکوت. 

و هنوز هم موزارت داره روی در و دیوارها میزنه.

   + شهبانو - ٩:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۱۱