سفرنامه شهبانو


زندگی من کاسه پر از گوجه سبز و چاقاله بادام نبود، پاهایم برهنه بود. بگذار تا بدوم

باکی نبود اگر بمیرم شادم

 

* دلم برایت تنگ است. با هیچ خط کش و متری هم نمی توانی اندازه اش را بفهمی. تنگ است برایت دلم. دارد از سینه میزند بیرون. ای کاش همدم و همرازم می بودی. کاش لااقل پیش از رفتنت میگفتی با این بغض چه کنم. ای کاش نرفته بودی. میگفتی با خیالت چه کنم. با این روزها و شب ها چه کنم! با این دنیای بدون تو چه کنم؟ چقدر همه چیز بیهوده به نظر میرسد. چقدر کم دیدمت. چقدر زمان با هم بودنمان کوتاه بود. خدا کند که بی تو بودنم بلند تر از با تو بودنم نباشد.

   + شهبانو - ٦:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢٠