سفرنامه شهبانو


زندگی من کاسه پر از گوجه سبز و چاقاله بادام نبود، پاهایم برهنه بود. بگذار تا بدوم

یکشنبه های بد

زنگ زد تلفن

جواب دادم ، خواهرم بود، گفت بانو کجاییی؟ 

با نگرانی پرسیدم چطو مگه

خودش رو جمع کرد گفت هیچی، دیروز زنگ زدم نبودی

بعد از احوال پرسی گفت

بانو، یه چیز بگم، نترسیاااااااا

همون موقع بود که ترسیدم

گفت بابا تصادف کرده حالش خیلی بده، دکتر گفته ببریدش خونه. همه اش هم اسم تو رو صدا میزنه. بیا بانو

صدام لرزید، گفتم حالش چطوره؟ 

گفت شدیده تصادفش

بعد از تمام شدن تلفن سریع زنگ زدم به آژانس تا بلیط بگیرم برای تهران. رزرو کردم

با خودم میگفتم لابد منتظره که من رو ببینه تا بعد راحت بره. بغض داشتم. ولی به خودم آرامش میدادم. دلداری میدادم. امید هست

 

نمی دونم چرا همه چیز مشکوک بود. برای همین سر درآوردم از ایمیل و چت کسی که اگر خبری بود حتما در جریان بود. چت های آخرش رو خوندم. خوندم ، باز خوندم و دنیا سرازیر شد روی تنم. 

نه 

نمیتونه حقیقت داشته باشه

 

khahar kuchekeye banoo be hamrahe dokhtaresh

be nazaram felan nagid

har vaght begim sekteh mikoneh man khodam baavaram nemisheh

aakheh chetoor

divooneh misheh

 

oonham khaahar koochakesh keh kheyli doostesh daareh

  akheh yek dokhtar naaz daasht

vaai beh haal banoo 

banoo bayad bargareh Iran

vali be che bahaneii

 

  bichaareh banoo bedooneh divooneh misheh

  man keh 2 shab ast daaram ashk mirizam

  allan sa@t 6 sooob ast

khaabidan

  bookhaari Gazi

  gazesh pakhsh shodeh

  maadar va dokhtar

  vali agar zang bezaneh

  sedaai Ghoraan biaad

  mifahmeh

....

digeh tamaam shood oon fahmid

digeh beh telephone ham javaab nemideh

فهمیدم

شکستم

زنگ زدم خودنه مامان. خواهر بزرگم جواب داد. گفت چیزی نشده بانو. زد زیرش. گفتم اگه راست میگی گوشی رو بده به مصوم

بهم گفت بردیم سپردیمشون به خاک

بعد از چند روز به خودم جرات دادم و شماره تلفن خونه اش رو گرفتم. امیدوار بودم که گوشی رو برداره. یا شاید دخترک شیرین زبونش تلفن رو جواب بده. زنگ زد، زنگ زد، زنگ زد ولی انگار کسی خونه نبود

دیگه ایران هم نرفتم. ترسیدم از دیدن خونه بی معصوم. ترسیدم که حقیقت داشته باشه.

و این بغض لونه کرد توی گلوی من. زخمم خیلی تازه است. خیلی کاری. بد جوری زد خدا

و الان زمین باید بچرخه ، بچرخه، بچرخه

   + شهبانو - ٢:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٦