سفرنامه شهبانو


زندگی من کاسه پر از گوجه سبز و چاقاله بادام نبود، پاهایم برهنه بود. بگذار تا بدوم

...

شاید هیچ وقت نفهمی که چرا دوستت داشتم

چرا ازت متنفر شدم 

و چرا برام دیگه اهمیت نداری

مهم نیست که نفهمی ولی کاش میتونستی بفهمی

پ. ن. می دونم که یه روز اینجا رو می خونی، گذرت که افتاد به اینجا یاد اون شبهایی بیافت که فقط و فقط دستهات می تونست لرزش شونه هام رو آروم کنه. دست هایی که همیشه ازم دریغ کردی

   + شهبانو - ٩:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۱۸