سفرنامه شهبانو


زندگی من کاسه پر از گوجه سبز و چاقاله بادام نبود، پاهایم برهنه بود. بگذار تا بدوم

دل من طوفانیست

قصه من قصه تنهایی است

قصه چمدانهای حجیم

قصه من قصه یک درد است

من، داغ، وداع، غربت، فاصله، غرل، تنهایی...

سرما، زوزه باد، پریشانی

و این قصه ی بودن من است

با پاهای برهنه و خسته

کمری خمیده

.

.

.

.

 آدم بی رویا وحشتناک است و آدم رویا دار ، خطرناک 

و من با رویا زنده ام

...

   + شهبانو - ۳:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٧