سفرنامه شهبانو


زندگی من کاسه پر از گوجه سبز و چاقاله بادام نبود، پاهایم برهنه بود. بگذار تا بدوم

هرگز با احمق ها بحث نکنید. آنها اول شما را تا سطح خودشان پایین می کشند...

اگر به ناحق شما را سرزنش کردم و به شما توهینی کردم عذر می خواهم و مرا ببخشید. اما چه کسی و برای چی شما را سرزنش کرد؟ من در نه سال اول زندگی حتی یکبار به شما بی حرمتی کردم؟ کی حرف زشتی از دهان من شنیدی؟ پس کجا من تو را سرزنش کردم؟ شما تنهایی؟ غریبی؟ دربه دری؟....

 

امیدوارم که آرامش پیدا کنی و در زندگی موفق 

چیزی که تنها آرزوی من بود

و حالا می دانم که تنها قدم بر می دارم و مسول زندگی خودم هستم و تمام تلاشم را می کنم برای شاد زندگی کردن، لبخندم تنها چیزی است مرا به جلو می راند

از تمام دروغ ها و تهمت ها و خیالپردازیهایت دوری می کنم. که هیچ اهمیتی ندارند برایم ، سالهای پیش شاید به خود زحمت توضیح میدادم ولی با گذر زمان یاد گرفتم که گفتگو با کسی که فقط حرف میزند و فقط خودش را قبول دارد هیج سودی ندارد

اینکه بقیه چه می اندیشند هم برایم اهمیتی ندارد، احمق هایی که حرف های تو را باور می کنند بهتر است از زندگی من دور شوند.

چقدر بدم میامد که مشکلات و قصه زندگی ام نقل مجالس شود.... حالا که شد ... بگذار بشود ، بگذار مردمان بخندند 

 

*هرگز با احمق ها بحث نکنید. آنها اول شما را تا سطح خودشان پایین می کشند. بعد با تجربه ی یک عمر زندگی در آن سطح، شما را شکست می دهند. .


   + شهبانو - ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱٦