سفرنامه شهبانو


زندگی من کاسه پر از گوجه سبز و چاقاله بادام نبود، پاهایم برهنه بود. بگذار تا بدوم

26/6/2010

صبح بیدار شدم

صدای باز شدن در میاد...

دخترکم توی تخت چشمهاش رو باز می کنه و می گه ... بابا اومد؟

و من تمام تلاشم رو می کنم تا بغضم ترک برنداره 

   + شهبانو - ٩:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٦/۱۸