سفرنامه شهبانو


زندگی من کاسه پر از گوجه سبز و چاقاله بادام نبود، پاهایم برهنه بود. بگذار تا بدوم

خشم

سلام گلم
خوبی خوشکلم؟ من همش به شما فکر می کنم
وقتی که توی خیابون راه می روم و ...
یاد شما می افتم و دلم براتون تنگ می شه
گلم من امروز ... مواظب خودتان باشید گلم
می ماچمتون ...تا شب خداحافظ ...تصدقت شوم گلم من خیلی تو رو دوست می دارم می دانم که نمی دانی ولی بدان که فقط تو در قلب منی

*فاصله عشق و نفرت به سان عطسه کردنی ست، خودداری می کنم از گفتن اچووم. تمام خشمم را در گامهایم جمع می کنم و میدوم، تندتر، می چرخم، تندتر تا شاید این خشم با سرگیجه هایم از یاد برود و یا اینکه با قطرات از من دور شود. رها شوم. زندگی را قدم میزنم، می پرم، می خورم، به سخره می گیرم . صدای شکستن میاید

*مادر می گوید بیدار شو صبح شده، دیر می شود.

   + شهبانو - ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۳/۱۱